تبلیغات
کردستان من - شامی کرمانشاهی
کردستان من
هیچ چیزی برای همیشه نیست...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شامی کرمانشاهی

شاه مراد معروف به شامی کرمانشاهی (زاده1296شمسی درگذشت ۲آذرماه1363شمسی) از شاعران کرمانشاه بود. وی فرزند خدامراد و فانوس بود و در شهر کرمانشاه متولد شد. در سن چهار سالگی در پی بیماری آبله نابینا گردید. شامی کرمانشانی در اوان کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و از همان سالها مجبور بود با اتکا به قوت بازوی خود زندگی اش را اداره کند .
شامی نابینا در سالهای نوجوانی با حمایت بزرگان شهر کرمانشاه مانند مرحوم شمس العلما، آقا شمس الدین آل آقا، توانست در مجالس آنها با شاهکارهای خیام و سعدی و حافظ آشنا شود و در کوچه و بازار که خواندن اشعار شاعران محلی رسم بود، ظرایفی در ذهن او می نشست و این تجربه ها طبع سرشار او را به غلیان آورد و شروع به سرودن اشعاری با مضامین غالبا اجتماعی نمود.

 

(بقیه در ادامه مطلب)

شامی بی سواد با چشمانی نا بینا در سرودن اشعار کوردی کرمانشاهی تا جایی پیش رفت که او را بنیانگزار سبک ساده در اشعار محلی کرمانشاه می دانند که مبتنی بر منطبق کردن زبان عامیانه با زبان شعری است و شعر او بی آنکه اغلاط عامیانه را درخود مجال ورود بدهد کاملاً به ساختار این سبک وفادار است .
اشعار شامی مملو از صنایع بدیعی است:

 

جناس تام: تا دم مردن دما دم دم له دیدار تو دم تا بزانی دل اسیر چته ترک چون بیژنه
جناس زاید: لوره عطا دیم کُر یار و عطار له بالاخانۀ گرد خستونه خوار
تشبیه مطلق: نعلبکی چون گور قاشق وینۀ لش هر لشی له ناو گوری دراز کش
مراعات نظیر: سینی وت قوری یه نانجیمه مرحوم گورای شابابی دیمه


اشعار شامی از نظر قواعد دستور زبان نیز در خور تحسین است و مسائل ظریف صرفی و نحوی در اشعار او به وفور به چشم می خورد. این شاعر با قریحه در دوم آذر ماه 1363 در سن67 سالگی در پی یک بیماری طولانی در کرمانشاه درگذشت. از شامی کرمانشانی یک دیوان و مجموعه اشعار به چاپ رسیده است.
از لحاظ قواعد دستور زبان نیز چنان بخواهیم برای گویش محلی خود مطلبی تهیه نماییم؛اشعار شامی بهترین سند گویا می‌باشد و مسائل ظریف صرفی و نحوی در اشعار او فراوان وجود دارد كه قابل بحث و دقت است كه این مختصر را جای آن نیست و همچنین كلیات او یكی از ماخذ امثال وحكم در گویش كوردی كرماشانی است.

 

مرگ شامی کرمانشاهی


(شامی) در دوم آذر ما ه سال 1363 در سن 67 سالگی  در گذشت و در باغ فردوس کرمانشاه به خاك سپرده شد،  مراسم خاک سپاری شامی با حضور بستگان و اهالی محله و كسبه گذر و بدون حضور شاعران ، شعر دوستان، فضلا، محققین،مقامات كشوری و لشكری شهر و ... برگزار گردید و حتی عده‌ای هنوز او را زنده می‌پندارند در صورتی كه زنده است و هرگز نخواهد مرد.

هرگز نمیرد آنكه دلش زنده به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

او رفت در حالی كه نه سبك را می‌شناخت، نه صنایع بدیعی را می‌دانست و كتاب عروضش تسبیح چند دانه‌‌ای او بود اما آثار و اشعارش تمامی آن چه كه گذشت ، می‌باشد و در زمره‌ی مسافران پیاده و ملح كاروانی است كه در بادیة عربستان شهسوارانی چون ابوالعلای معزی و بشار برد و  در یونان هومیروس و در اروپا میلتن و در جلگة ایران ؛ رودكی ، شوریده شیرازی و ... را دارد و اینان اعجوبه‌های خلقت بودند كه پس از طی طریق و پرورش صحیح و داشتن و سیله و مربی هر كدام در حد خویش شاید بر میلیون‌ها از بینایان و تحصیلكردگان دیار خویش برتری یافتند و پیشی جستند و شامی و فهیم و رباعی ، روشندلانی كه به نوبت خویش و فی حد ذاته دارای استعدادی بودند و قابلیت ترقی داشتند اما در ویرانه‌ی خود تلف شدند و به قول خود شامی :


من اگر اهل وفایابی وفا بودم گذشت
مدتی مهمان در این محنت سرا بودم گذشت
زاغ بودم در چمن یا بلبل افسرده حال
در گلستان جهان گل یا گیاه بودم گذشت

می گویند که شامی بسیار هوشیار و حساس بود. از زبان یکی از هم محله ای های شامی نقل می شود که: روزی در نوجوانی از کوچه می گذشتم و به دلیل عجله و با توجه به اینکه شامی نابینا بوده تصمیم گرفتم فقط از کنارش رد شوم که شامی رو به من کرده و گفت که ای پسر فلانی چرا امروز سلام نکردی؟

 مرگ این شاعر حساس و رنج دیده بسیار غم انگیز می نماید. در مورد مرگ شامی می گویند(به نقل از همان هم محله ای سابق) که درآمد عمده ی شامی که پیرمردی نابینا بوده از اندک پولی بود که بابت نزول به دیگران قرض می داد. تا آنکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی روزی وی را به جرم نزول خواری بالای مینی بوس در میدان اصلی شهر (میدان آزادی) شلاق زدند. پس از این واقعه شامی که بسیار رنجیده خاطر گشته بود هنگامی که سرافکنده به خانه بر می گشت با سر به تیربرقی برخورد کرد و نقش زمین شد. اهل محل او را به خانه رساندند و بستری کردند. جراحت سرش آنچنان نبود اما بعد از آن به یک بیماری مبتلا شد و شامی دیگر از بستر برنخواست،

قطعه ای از منظومه ی طنز كرانشینی شامی:

یه ی هه فته مینیت مانگ بچوده سه ر:
یك هفته به سر ماه
ژنِ صاحیو مال ده س نیه ته كه مه ر:
زن صـاحبخانه دست به كمر
وه ژسـتی ته مـام تیته پشت ده ر:
و قیافه گرفته بـه پشت در می آید
له وه ر پای هه لسم چو ئاغاو نه و كه ر:
چون ارباب و نوكر برپا می ایستم
وه ژنه م ئووشم ده م كه سه ماوه ر:
به زنم می گویم سماور را آتش كن
خوه م ده وم ئه رای میوه و شیرینی:
خودم برای خرید میوه و شیرینی می روم
چه بكه م له ده س كرانشینی:
از دست كرایه نشینی چه بكنم
داد وه هر كه س به م حه قم نیه سینی:
از هر كس داد می خواهم حقم را نمی گیرد

درباره وبلاگ

sardasht1@yahoo.com
مدیر وبلاگ : زانیار

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

----------

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

---------- Online User ----------------------------------------------------------------