تبلیغات
کردستان من - خاندانهای مشهور و برجسته کردستان
کردستان من
هیچ چیزی برای همیشه نیست...

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خاندانهای مشهور و برجسته کردستان

(مقاله ای که در زیر در اختیار شما کاربران عزیز قرار گرفته است نوشته ی محقق و نویسنده ی کرد جناب آقای دکتر سوران کردستانی می باشد،ایشان در زمینه های مختلفی فعالیت دارند، برای آشنایی بیشتر با مقاله های ارزشمند و فعالیت های بی پایان آقای دکتر سوران کردستانی  پیشنهاد می شود از سایت مفید و ارزنده ی این محقق کرد دیدن فرمایید (sorankurdistani.com)


خاندانهای مشهور و برجسته کردستان

بی‌تردید در پهنة سرزمین كردستان كه بخش قابل توجهی از خاورمیانه را فراگرفته است؛ از دیرباز خاندانهای بسیاری زیسته‌اند كه هریك به روزگار اقتدار خویش؛ صاحب نام و محل احترام جامعه پیرامون خود بوده‌اند. هم اینك نیز به روزگار ما؛ خاندانهای بسیاری در مناطق مختلف كردستان بسر می برند كه ملجأ خاص و عام و در جامعه خویش مورد احترام همگان می باشند. اما نگارنده این گفتار مختصر؛ قصد ندارد در اینجا به معرفی و ترجمه و بیان احوال همه آن خاندانها بپردازد.

 

(بقیه در ادامه مطلب)

. بلكه مراد از تقریر این مجمل؛ آن است كه خاندانهایی را معرفی نماید كه به روزگار خود یا در دورانهای پی در پی تاریخی؛ همواره ذینفوذ و مورد احترام و محل رجوع همگان و ملجأ خاص و عام گشته‌اند و علاوه بر آن؛ از مقام رهبری و شیخوخیت برخوردار بوده‌ و پیوسته به عنوان اهل علم و تقوا و ارشاد و هدایتگری در جامعه خویش مطرح بوده‌اند و نفوذ معنوی آنان دهه‌ها و سده‌ها تداوم یافته است. به دیگر سخن؛ این خاندانها در چشم و دل مردم كرد هماره محبوب و مورد توجه بوده‌اند و از آنان به عنوان مفاخر و معاریف و مشاهیر سرزمین كردستان یاد شده است. از این گذشته؛ ممكن است در یك خاندان تنها یك نفر یا تنی چند توانسته باشند به مدارج علمی یا مقامات معنوی دست یازند؛ كه اینگونه خاندانها نیز در اینجا مورد نظر نگارنده این سطور نبوده‌اند.

از بررسی تاریخ كرد و كردستان و تراجم احوال شخصیتهای علمی و اجتماعی كردستان؛‌ چنین بر می آید كه در میان كردان خاورمیانه چندین خاندان زیر را می توان مشمول تعریف آغازین این مقاله دانست كه عبارتند از:

 

یكم. خاندان مشایخ و موالی مردوخی

دوم. خاندان مشایخ نقشبندی

سوم. خاندان مشایخ بارزانی

چهارم. خاندان مشایخ برزنجی

پنجم. خاندان پیر خضر شاهویی

ششم. خاندان پاشایان بابان

هفتم. خاندان ولات بنی اردلان

هشتم. خاندان میران سوران

     در این گفتار به بررسی خاندانهای (مردوخی) و (نقشبندی) و (پیرخضری شاهویی) و (برزنجی) می پردازیم و بررسی خاندانهای (بارزانی) و (ولات بنی اردلان) و (پاشایان بابان) و (میران سوران) را به مقالات مستقل نگارنده ارجاع می دهیم.

1.

خاندان مردوخیان كردستان

 

یكی از كهنترین خاندانهای معنویت‌گستر و مروج عرفان و شریعت اسلامی در كردستان ایران، خاندان مردوخیان اورامان می باشد كه قرنها است از سوریه به كردستان اورامان مهاجرت نموده‌‌اند و پس از ورود به این سرزمین كوهستانی و صعب‌العبور، مورد توجه و تكریم اهالی آن سامان قرار گرفته‌اند و سجایای ممتاز و حسن سلوك ایشان در نظر اهالی آن دیار جلوه‌گریها داشته است و هم‌ازینرو مؤمنان و جویندگان نور معرفت از هر سو بر گرد شمع وجودشان پروانه‌آسا حلقه زده‌اند و از انوار وجود معنویت‌گسترشان مستفیض و بهره‌یاب گشته‌اند.

نخستین شخصیت برجستة خاندان مشایخ مردوخی اورامان، امیر محمِد بابامردوخه بوده كه در قرن هشتم هجری قمری به محلّی كه بعدها به مناسبت ورود ایشان «دشت شامیان» نام گرفته، وارد گردیده است.

مؤلّف تاریخ كُرد و كردستان در زمینة تاریخ و نحوة ورود و چگونگی انتشار خاندان مشایخ و عرفای مردوخی در سرزمینهای كُردنشین خاورمیانه و دیگر بلاد اسلامی، می نویسد:

«درویش امیر محمِد مردوخ شهیر به بابا مردوخه كه اعلیجد مشایخ و موالی مردوخی صفحة كردستان است. اهل قریة مردوخ از توابع شام بوده.. در سنة 737 هجری هنگام استیلای امیر شیخ حسن جلایری بر آذربایجان و بغداد كه دولت آلیخانی در عراق تشكیل شد. بابا مردوخه با جمعی از اقوام و خویشاوندان خود از شام به خاك اورامان هجرت نموده مدتی در دشت شامیان كه به همین مناسبت به این اسم مسمی گشته سیاه‌چادر زده و سكونت كرده‌اند. اهالی اورامان و اطراف آن مراتب زهد و ریاضت و پرهیزكاری بابامردوخه را مشاهده نموده‌اند. اعتقاد كامل نسبت به او پیدا كرده‌ عموماً مرید او شده‌اند و از صمیم قلب او را پرستش كرده‌اند و در معنی مقام قطبیت و غوثیت را در آن محال پیدا كرده است و او را بابا مردوخه خطاب نموده‌اند و پس از فوتش مردمان اطراف و نواحی او را پیرمحمد اورامی گفته‌اند.. بابامردوخه.. از جمله نود و نه پیر كبار اورامان است. مرقد او در شهر اورامان می باشد. عموم مشایخ مردوخی از او تشكیل سلسله داده‌اند. كلمة بابا دلالت دارد بر اینكه درویش میرمحمد مردوخ سید بوده است؛ زیرا اهالی اورامان كلمة بابا را فقط بر سید اطلاق كرده‌اند.. بابامردوخه در سنة 680 هجری متولد شده و در نود و نه سالگی متأهل گشته. در سنة 790 فوت نموده. صد و ده سال عمر كرده است.. در سنة 778 در زمان امیر اسعد ملقب به امیر جیاشا ـ یعنی هنگام سلطنت سلطان مرادخان اول در مملكت عثمانی ـ بر حسب خواهش پیرشهریار اورامی، دختر شیخ شهاب‌الدین دزآوری را عقد نموده .. از او یك پسر متولد شده، اسم او را مولانا گشایش گذاشته‌اند. پس از بلوغ در نزد شیخ حسن مولاناباد تحصیل علم كرده و به اورامان مراجعت نموده و به مولانا گشایش اشتهار یافته است. مولانا گشایش در سنة 842 شروع به تبلیغ اسلام و نشر احكام نموده در سنة 873 از دنیا درگذشته است از او دو پسر بجا مانده. عباس اعلیجد قضات اورامان است و عبدالغفار اعلیجد مشایخ دگاشیخان و تخته و باقل‌آباد و قزلبلاق و هزاركانیان و میرگه‌سار و دژن و تنگیسر و كاشتر و محال قره‌داغ و نواحی سلیمانیه و شهر سنه‌دژ و سائر مشابخ مردوخی است كه به بغداد و بیروت و مصر و ازمیر و سائر ممالك خارجه پراكنده شده‌اند.»

 

 

  2.

خاندان نقشبندی اورامان

 

خاندان بافضیلت و پربركت سادات نقشبندی اورامان، از خاندانهای شهیر خدمتگزار دین و عرفان در كردستان بشمارند كه سالیان سال در منطقة اورامان به ارشاد مسلمانان همت گماشته‌اند و پیوسته در محضر پرفیضشان علما و عرفای برجسته‌ای سر برآورده‌اند.

اعلیجد این خاندان، «سید ظاهر» نامی از «سادات نعیمی» جبل حمرین بوده است. یكی از احفاد سید ظاهر به نام «محمد درویش»، از جبل حمرین به روستای «تَوِیلَه/ ته‌ویله»، واقع در بخش غربی منطقة اورامان از توابع كردستان عراق، مهاجرت نموده و در آنجا رحل اقامت افكنده و نسل وی در آن دیار تداوم یافته است. اولاد «سید ظاهر» حسینی‌نسب در «تویله»‌ی اورامان به «آغا» اشتهار یافته‌اند و این عنوانی است كه بر برخی از سادات كردستان اطلاق شده است.مشهورترین شخصیت این خاندان، «شیخ عثمان» نقشبندی، ملقّب به «سراج‌الدین»، است. وی یكی از خلفای برجسته و بِنامِ عارفِ والامقام كُرد «مولانا خالد شهرزوری» بوده كه در اورامان به تأسیس مسجد و خانقاه و مدرسة علوم دینی اهتمام ورزیده است. در این مكان مقدِس، سالیان سال طلاب علوم دینی و سالكان طریقت به كسب علوم ظاهری و باطنی اشتغال داشته‌اند.

 

 

 

3.

خاندان پیرخضری حسینی

 

خاندان مكرم سادات پیرخضری شاهویی حسینی یكی از سلسله‌های بزرگ و نامدار و معزز سادات در كردستان ایران بشمارند كه سده‌هاست در بخشهای جنوبی كردستان پراكنده گشته‌اند. اینان همواره مورد احترام و تكریم مسلمانان این نواحی بوده‌اند و عاشقان الله از هر سو به محضر پرفیضشان شتافته‌اند و از چشمة جوشان معنویت ایشان مستفیض شده‌اند.

اعلیجد خاندان سادات پیرخضری در كردستان ایران، سید محمد زاهد پسر سید محمود مدنی است كه در حوالی سدة ششم هجری قمری و در عهد سلاجقه به كردستان مهاجرت نموده است. بر اساس نوشتة سید عبدالصمد توداری در كتاب نورالانوار، رشتة نسبی سید محمد زاهد از این قرار است:

«اعلم ان الحضرت الزاهد الشیخ سید محمد الملقب بظهیرالدین المشهور به پیر خضر .. و هو ابن السید محمود مدنی، و هو ابن السید شیخ جعفر، بن شیخ حسین، بن سید محمود الینبوعی الملقب بالعاصم، بن سید رحمه‌الله المدعو بالعارف بالله، بن الشیخ موسی المعروف بالداعی الی الله، بن شیخ حسین الملقب بالصامت، بن سید هلال، بن سید محمد الملقب بالخلف لخلافته علی الناس فی زمن والده، ابن السید شیخ منهال، بن سید ماجد، بن سید عبدالرحیم صاحب معارف الطبیه، بن سید قاسم، بن شیخ ادریس، بن سلطان جعفر بن الامام علی نقی رضی الله عنهم اجمعین».

«سید محمد» به جهت پرهیزكاری و وارستگیش به «زاهد» مشهور گردیده و نیز به سبب كثرت و برجستگی خدماتش نسبت به دین اسلام و مجاهداتش در راه اعتلای این آیین جاودانه، به «ظهیرالدین» اشتهار یافته است. دربارة چگونگی آمدن سید محمد به كردستان و اقامت وی در این سرزمین، مولف نورالانوار می نویسد:

«حضرت پیرخضر العاصمی الرضوی الحسینی.. بواسطة اینكه بر چشمة شاهو گیاه برای بقره‌اش در زمستان سبز شد، مشهور به پیرخضر شد و اول كسی در اكراد كه برایش ترجمه لفظ شیخ به پیر كردند او بود و مناقبش بی‌شمار است. از آن جمله اینست كه وقتی از مدینة منوره قدم به ولایت اكراد نهاد، در پایگلان كه در آن وقت دارالحكومه بود، ساكن شد. قاضی محمد نجیب به امر حكومت محل كه امیر مقرب‌الدین بود، مأمور از طرف انگیانو بود با او بنای انكار نهاد تا بالاخره در كوه شاهو كه گنجویه نام داشت، زمستانی حبسش كردند. بعد از اواسط بهار دیدندش به سلامت بر چشمه‌ای كه به كانی پیرخضر مشهور است، مشغول عبادت است. بازش آوردند بر تل الارض او را به میان آتش مؤجج بزرگ انداختند. بعد از هفته‌ای دیدند كه مغشی به نور است. پس تل الارض به تل النور موسوم شد. الانه در زبان كردی مشهور به تلی نور است. بعد امیر مقرب‌الدین قریة قتلوا‌آباد در محل كره‌وز كه محدود به حدود اربعه است، خرید.. به صورت وقفیت بر پیرخضر و اولاد و احفادش داد. به قتلوآباد مشهور بود تا زمانی كه پیرخضر فوت كرد. پس چون حضرت پیرخضر در آن روز یك فرزندی دیگر خدا به او عطا فرمود، نامش محمد نهادند و ملقب به پیرخضر(ثانی)ش نمودند و تا بیست و چهار سال در آنجا اقامت فرمود قتلوآباد مشهور به پیرخضران شد. پس الف و نون در لفظ پیرخضران برای تثنیه است بدانكه همان سید محمد كه در روز فوت پیرخضر تولد یافت و تا بیست و چهار سال در قریة پیرخضران اقامت كرد، در خدمت پیرعبدالله فرزند بزرگ پیرخضر و پیرالیاس برادرش خواند. پس مشهور به خضر گردید. به صوب افشار هجرت كرد و قریة صفاخانه را تحصیل كرد.. این پیرخضر ثانی در صفاخانه مدفون است و سادات صفاخانه از اولاد اویند».

دربارة عارف والامقام و نامدار كُرد، پیرخضر،  و وجه اشتهار وی به «شاهو»، ملا عبدالكریم مدرس می نویسد:

«میژووی هاتنه‌كه‌ی به روونی دیار نیه، به‌‌لام به گویره‌ی هه‌ندی به‌لگه وه‌كوو ئه‌وه ئه‌لین: موریدی شیخ عومه‌ری سهروردی بووه، ئه‌ویش له میژووی شه‌شصه‌د و سی و دووی كوچیدا له جیهان ده‌رچووه و هه‌روه‌ها هاو‌چه‌رخی ئه‌میر مقرب‌الدین بووه كه فه‌رمانداری به‌ره‌ی سنه و كرماشان بووه له چه‌رخی سه‌لجووقی‌یه‌كاندا .. ئه‌بی میژووی هاتنی زاهید بو كوردستان له ده‌وروبه‌ری شه‌شصه‌دی كوچی تا شه‌شصه‌د و چلدا بووبیت..جا كاتی ئه‌بیسن سه‌ییدی له شیوه‌ی ده‌رویشدا هاتووه‌ته پاوه و قه‌ره‌بالغی لی گرد بووه‌ته‌وه، هه‌ندی كاری نابار ده‌ماوده‌م ئه‌بیسن.. قازی دلگران ئه‌بی و هه‌وال ئه‌دا به میر مقرب‌الدین. ئه‌ویش فه‌رمان ئه‌دا ئاگریكی گه‌وره ئه‌كه‌نه‌وه و ئه‌لین به سه‌یید محه‌ممه‌د زاهید: برو ناو ئه‌و ئاگره! ئه‌ویش ناترسی و ئه‌چیته ناو ئاگره‌كه و پاش ماوه‌یه‌ك به ساغی دیته ده‌ره‌وه. جا ئه‌میر مقرب‌الدین ئه‌لی: من شا نیم و تو شایت! باوه‌ری پی په‌یدا ئه‌كات و دلپاكی و راستی‌یه‌وه ئه‌بی به مورید و خوشه‌ویستی و دی‌یه‌كی مولكی خوی ئه‌بی له ناحیه‌ی كوره‌وه‌ی له كوماسیان‌‌دا به ناوی قوتلوو‌ئاوا وه‌قفی ئه‌كا له‌سه‌ر سه‌ید محه‌مه‌د و نه‌وه‌كانی و سه‌یید محه‌مه‌د زاهد له‌و شوینه‌دا داده‌مه‌زریت. ئه‌لین: بویه ئه‌م سه‌یید محه‌مه‌ده به پیرخضر ناوبانگی ده‌ركردووه، چونكه دوای ئه‌وه‌ی خراوه‌ته ئاگره‌كه‌وه، لیی ده‌رچووه و ئاگره‌كه كوژاوه‌ته‌وه له شوینی ئاگره‌كه‌دا گیای سه‌وزیان دیوه».

    یعنی: زمان دقیق مهاجرت سید محمد به كردستان روشن نیست، اما بر اساس مداركی چند در این ارتباط، از جمله آنكه گویا وی مرید شیخ عمر سهروردی بوده و او نیز در 632 هجری قمری وفات یافته، و همچنین از آنجا كه سید محمد معاصر امیر مقرب‌الدین والی سنندج و كرمانشاه بوده و در عصر سلاجقه می زیسته، بنابراین شواهد و قرائن، می بایستی زمان آمدن سید محمد به كردستان در حوالی سال 600 هجری قمری اتفاق افتاده باشد.. بدینسان، زمانی كه سید محمد در هیئت درویشی به پاوه وارد می شود، عده‌ای در اطراف وی جمع می شوند و بعید نیست كه دربارة او غلو كرده باشند.. این ماجرا به سمع قاضی شرع می رسد و او نیز امیر مقرب‌الدین را در جریان این امر قرار می دهد. امیر فرمان می دهد كه آتشی بزرگ برافروزند و سید محمد را به رفتن به میان آتش فرمان می دهد. سید محمد بی‌تأمل به میان آتش می شتابد اما در كمال تعجب ناظران، پس از مدتی از میان آن آتش سوزان به سلامت بیرون می آید. امیر مقرب‌الدین با دیدن این منظره، به او می گوید: من شاه نیستم، شاه اوست. لذا مقام رفیع معنوی وی را باور می كند و در نهایت دلپاكی و صداقت به او سر می سپارد و یكی از روستاهای ملكی خویش را در ناحیة كره‌وز در منطقة كوماسی موسوم به قتلوآباد بر سید محمد و اولادش وقف می كند و هم‌ازینرو، سید محمد در آن مكان رحل اقامت می افكند. گویند: از آنجا كه سید محمد به سلامت از آتش بیرون آمده، و پس از خروج وی از آن شعله سوزان، آتش خاموش شده و در همان مكان سبزه روئیده؛ به همین مناسبت، سید محمِد به «پیرخضر» مشهور گردیده است.

 

4.

خاندان برزنجی

 

خاندان محبوب و محترم و معزّز سادات برزنجی، یكی از خاندانهای برجسته و مشهور كردستان است كه از قدیم‌الایام در میان كردان كردستان ایران و عراق، از وجهه و اعتباری بسزا برخوردارند و از این سلسله جلیل‌القدر، همواره شخصیتهای نام‌آوری برخاسته‌اند كه سده‌هاست در عرصة دین و عرفان، خدمات شایانی به منصّة ظهور رسانیده‌اند.

بر اساس متون تاریخی و نیز شجره‌نامة معتبر و موثق سادات برزنجی، رشتة نسبی این خاندان، به امامزاده اسماعیل محدِث فرزند گرامی حضرت امام موسی بن جعفر(علیهم السلام) ختم می گردد. امامزاده اسماعیل در سال 162 هجری قمری در بغداد ولادت یافته و در محضر والد بزرگوار و ارجمندش روایت و درایت و علم حدیث را فراگرفته است. نیز مدتی را در نزد شیخ معروف كرخی سپری ساخته است. پس از چندی به قصد ملاقات با برادر گرامیش حضرت امام رضا(ع)، به خراسان رفته و بعد از مدتی، به بغداد بازگشته است. اما برخی از مورخین تاریخ اسلام نوشته‌اند كه ایشان در بغداد درگذشته و در جوار مرقد مطهر پدرش به خاك سپرده شده است. اما جمعی معتقدند كه این امامزاد در راه بازگشت از خراسان به بغداد، در روستای «اَسپریز» از توابع بخش شرقی منقطة اورامان واقع در كردستان ایران، وفات یافته و در همانجا مدفون گردیده است؛ چنانكه هم‌اكنون نیز، مرقد ایشان در همان روستای «اَسپریز»، مطاف عموم اهالی این نواحی است.

نسل امامزاده سید اسماعیل از طریق پسرش «سید عبدالله» تداوم یافته است. اولاد و احفاد سید عبدالله بن امامزاده سید اسماعیل بن امام موسی كاظم(ع) عبارتند از:

1/ «سید عبدالعزیز» بن سید عبدالله.

2/ «سید محمِد منصور» بن سید عبدالعزیز.

3/ «سید یوسف» مشهور به بابا یوسف همدانی، و «سید عبدالله» بن سید محمِد منصور.

4/ «بابا علی همدانی» بن سید یوسف همدانی.

5/ «سید موسی» و «سید عیسی» و «سید محمِد نوربخشی» پسران سید بابا علی همدانی.

اما بابا علی همدانی در سال 673 هجری قمری وفات یافته است. و پسران وی در خدمت خواجه اسحاق ختلانی كه خلیفة پدرشان بوده است، به سیر و سلوك پرداخته‌اند و پس از طی مراحل لازم، به پایة ارشاد نائل گشته‌اند.

سید محمد نوربخشی از همدان به هرات رفته و به امر ارشاد مشغول شده است. سید موسی و سید عیسی پس از رحلت پدرشان بابا علی همدانی، به قصد ادای فریضة حج و زیارت مرقد پاك پیامبر(ص) راهی دیار حجاز شده‌اند. پس از چندی به سرزمین خویش بازگشته‌اند؛ اما در راه بازگشت و عبور از كردستان، به روستای برزنجه می رسند. در این نقطة خوش و آب و هوای كوهستانی، مدتی به استراحت می پردازند. گویند شیخ موسی كه برادر بزرگتر بوده، شبی پیامبر (ص) را به خواب می بیند و از ایشان دستور می گیرد كه در همان محل بمانند و سكونت اختیار كنند و به همدان باز نگردند. گویا در همان خواب، محل تأسیس مسجدی نیز برای آنها تعیین می شود. چشمه‌ای كم‌آب در همان روستا جاری بوده كه پیامبر(ص) پای مباركشان را به قصد زیاد شدن آب، در آن چشمه فرو می برند. فردای آن روز، شیخ موسی و اهالی روستای برزنجه با نشانیهایی كه در خواب به وی تلقین شده، محل مسجد را پیدا می كنند و بدینسان، مسجد مزبور ساخته می شود و مسلمانان آن ناحیه بر گرد شمع وجود شیخ موسی حلقه می زنند.

 

 منبع:      www.sorankurdistani.com

درباره وبلاگ

sardasht1@yahoo.com
مدیر وبلاگ : زانیار

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

----------

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

---------- Online User ----------------------------------------------------------------